تبلیغات
نغمه های انتظار - مطالب مهدی خادمی

امام زمان (عج) در صحرای عرفات به زن تازه مسلمانی که گم شده بود کمک کرد.

یکی از هم‌وطنان ایرانی یک سال در ایام محرم به انگلستان سفر کرده بود. یک روز که به منزل یکی از دوستان دعوت شده بود وقتی وارد حیاط منزل شد، با تعجب دید که آنجا نیز بساط دیگ و آتش و نذری امام حسین (علیه‌السلام) برپاست، همه پیراهن مشکی بر تن کرده و شال عزا به گردن آویخته و عزادار حضرت سید الشهداء اباعبدالله الحسین (علیه‌السلام) هستند. در این میان متوجه یک زوج جوان که خیلی عاشقانه در مجلس امام حسین (علیه‌السلام) فعالیت می‌کردند، شد و وقتی از حال آن‌ها جویا شد، متوجه شد که آن دو مسیحی بوده‌اند و مسلمان شده‌اند و هر دو پزشک هستند. مرد متخصص قلب و عروق و زن هم فوق تخصص زنان.

برایش جالب بود که در انگلستان، برخی از مردم این طور عاشق اهل بیت (علیه‌السلام) باشند و مخصوصاً دو پزشک مسیحی، مسلمان شوند و با این شور و حال و با کمال تواضع در مجلس امام حسین (علیه‌السلام) نوکری کنند. کمی نزدیک‌تر رفت، با آن زن تازه مسلمان شروع به صحبت کردن نمود و از او پرسید که به چه علت مسلمان شده و علت این همه شور و هیجان و عشق و محبت چیست؟، او گفت: «درست است، شاید عادی نباشد، اما من دلم ربوده شده، عاشق شدم و این شور و حال هم که می‌بینی به خاطر محبت قلبی من است.» از او پرسید: «دلربای تو کیست؟ چه عشقی و چه محبتی!؟»


ادامه مطلب

طبقه بندی: تشرف یافتگان، 
برچسب ها: ماجرای کمک امام زمان (عج) به زن تازه مسلمان، بگو آن آخرین امام و آن منجی آخرالزمان که تو در رمز و راز عمر بلندش سرگردانی، من همانم که تو سرگشته او شده ای، راه را گم کرده ای؟ بیا تا من قافله‌ات را به تو نشان دهم، داستان کمک امام زمان (عج)،  
دنبالک ها: ماجرای کمک امام زمان (عج) به زن تازه مسلمان،  

تاریخ : سه شنبه 21 فروردین 1397 | 11:56 ب.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات
مهدی جان (عج)!
آقای من سلام...

سیزده به دَر یعنی 
تمام سیزده معصوم

چشمشان به در است
تا تو بیایی مولای من!

اللهم عجل لولیک الفرج
بحق زینب کبری (س)



طبقه بندی: دل نوشته، 

تاریخ : دوشنبه 13 فروردین 1397 | 09:00 ق.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات
حرف هایم 
باز تکراری شده
واژه ای تازه نمی یابم
بگویم عاشقم...

از کجا عاشق شدم
این را نمی دانم ولی
عشق تو در تار و پودم 
ریشه دارد تا ابد...

سلام آقا
ببخشید که
سلامم
شد فراموش
زبان عشق
حرفم را نکرد گوش



طبقه بندی: دل نوشته، 
برچسب ها: از کجا عاشق شدم، دل نوشته مهدوی، اللهم عجل لولیک الفرج، سلام آقا ببخشید،  

تاریخ : یکشنبه 12 آذر 1396 | 12:24 ق.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات
آغاز ولایت عهدیت آقا
مبارک
نسیم بوی مهدی می وزد 
امشب سحرگاه



تاریخ : سه شنبه 7 آذر 1396 | 12:33 ق.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات



<br>
	<br><br>
			طبقه بندی: <a href=
سلام علیکم یاصاحب الزمان (عج)

��قطعا شما در مسیر پیاده‌روی‌اربعین حضور دارید

��چشمان بی‌لیاقتم توفیق دیدن جمال نورانی شما را ندارد:

☀️ السلام علیک یا طلعة الرشیده

برچسب ها: سلام علیکم یاصاحب الزمان (عج)، قطعا شما در مسیر پیاده‌روی‌اربعین حضور دارید، چشمان بی‌لیاقتم توفیق دیدن جمال نورانی شما را ندارد:، السلام علیک یا طلعة الرشیده،  
دنبالک ها: السلام علیک یا طلعة الرشیده،  

تاریخ : یکشنبه 14 آبان 1396 | 01:15 ق.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات

ورود امام زمان ممنوع!

شوخی نبود که ، شب عروسی بود!

همان شبی که همه به همه محرمند...

همان شبی که هزار شب نمی شود..

همان شبی که وقتی عروس بله می گوید

به تمامی مردان داخل تالار که نه، به تمام مردان شهر محرم می شود!

این را از فیلم هایی که در فضای سبز داخل شهر می گیرند فهمیدم!

همان شبی که فراموش می شود عالم محضر خداست...

آهان یادم آمد!

این تالار محضر خدا نیست، تا می توانید معصیت کنید!!!

همان شبی که داماد هم آرایش می کند...

همه و همه آمدند حتی خان دایی ...

اما ای کاش امام زمانمان هم می آمد، حق پدری دارند برما....!!!

مگر می شود او نباشد؟؟!!!

عروس برایش کارت دعوت نفرستاده بود،

اما آقا آمده بود...

به تالار که رسید سردر تالار نوشته بودند:



ادامه مطلب

طبقه بندی: دل نوشته، 
برچسب ها: در آوردن اشک مهدی فاطمه (عج) مد شده !!، این تالار محضر خدا نیست تا می توانید معصیت کنید!!!، ساپورت های رنگاوارنگ، اللهم عجل لولیک الفرح، ورود امام زمان ممنوع!،  

تاریخ : جمعه 13 مرداد 1396 | 02:55 ب.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات
خاطره ای تاثیرگذار...
**دانشجو بود،دنبال عشق و حال، خیلی مقید نبود،یعنی اهل خیلی کارها هم بود، تو یخچال خونه اش مشروب هم می تونستی پیدا کنی ....
از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم...
قرار شد با مرحوم آیت الله بهجت (ره) هم دیدار داشته باشن...
از این بعد بذارید خود حمید براتون تعریف کنه....
وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت ، بچه ها تک تک ورود می کردن و سلام می گفتن، آقای بهجت هم به همه سلامی می گفت و تعارف می کرد که وارد بشن..
من چند بار خواستم سلام بگم...
منتظر بودم آقای بهجت به من نگاهی بکنن... اما اصلا صورتشون رو به سمت من بر نمی گردوندن ... در حالیکه بقیه رو خیلی تحویل می گرفتن..
یه لحظه تو دلم گفتم:حمید، می گن این آقا از دل آدما هم می تونه خبر داشته باشه..
تو با چه رویی انتظار داری تحویلت بگیره!!! تو که خودت می دونی چقدر گند زدی!!!
خلاصه خیلی اون لحظه تو فکر فرو رفتم...تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی چیزا خط بکشم، وقتی برگشتیم همه شیشه های مشروب رو شکستم، کارامو سروسامون دادم، تغییر دادم، مدتی گذشت، یک ماه بود که روی تصمیمی که گرفته بودم محکم وایسادم
از بچه ها شنیدم که یه عده از بچه های دانشگاه دوباره می خوان برن قم، چون تازه رفته بودم با هزار منت و التماس قبول کردن که اسم من رو هم بنویسن، اما به هر حال قبول کردن...
این بار که رسیدیم خدمت آقای بهجت ، من دم در سرم رو پایین انداخته بودم، اون دفعه ایشون صورتش رو به سمتم نگرفته بود، تو حال خودم بودم که دیدم بچه ها صدام می کنن حمید ... حمید... حاج آقا با شماست
نگاه کردم دیدم آقای بهجت به من اشاره می کنن که بیا جلوتر...
آهسته در گوشم گفتن:
یک ماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی...
ترک هر گناه مساوی است با نشاندن لبخند نازنین حضرت مهدی عایه السلام..
ترک هرگناه مساوی است با برداشتن یک قدم در مسیر ظهور...


برچسب ها: یک ماهه امام زمانت را خوشحال کردی...،  

تاریخ : سه شنبه 10 مرداد 1396 | 10:51 ب.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات
سوالی دارم از این
ابر و باد و مه و خورشید و فلک
ای که از روز ازل
گفت شما در کارید
خبر از
یوسف گمگشته ما هم دارید؟



طبقه بندی: دل نوشته، 

تاریخ : سه شنبه 10 مرداد 1396 | 05:46 ب.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات
سلام آقا
دوباره جمعه و 
ما در تکاپوی ظهورت 
بگو که می شود آیا
شویم یک لحظه شاهد بر عبورت
اللهم عجل لولیک الفرج



طبقه بندی: دل نوشته، 
برچسب ها: اللهم عجل لولیک الفرج، عصر دلتنگ جمعه ها، تکاپوی ظهورت،  

تاریخ : جمعه 6 مرداد 1396 | 07:58 ب.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات
شب جمعه
به عشق کربلایت
رو به قبله می نشینیم
بگوییم یا حسینی تا 
شاید دل لرزان ما ارام گیرد



طبقه بندی: دل نوشته، 

تاریخ : پنجشنبه 5 مرداد 1396 | 04:59 ب.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات
شب جمعه 
شب ناب زیارت 
بپوشان رخت عشق 
بر قامت دل
مسیر کربلا در پیش دارد..



طبقه بندی: دل نوشته، 
برچسب ها: شب ناب زیارت، شب جمعه،  

تاریخ : پنجشنبه 4 آذر 1395 | 07:51 ب.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات
[Photo]برساحل قلبم بنویسید :سراب
حال دل من را بنویسید :خراب
مهدی که می تابد و نورش چه عیان است
بر پرده چشمم بنویسید : حجاب
[Photo]


تاریخ : چهارشنبه 3 آذر 1395 | 07:54 ب.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات
[Photo][Photo]
سه شنبه شب
نسیم جمکرانت
می نشیند بر دل ما
که جان بخشد درخت عشق ما را

أللَّھُمَ عـجِـلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج :rose:

:point_right: @jamkaran1

--- 

 ---



تاریخ : سه شنبه 2 آذر 1395 | 08:00 ب.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات
سلام آقا
عیدتان مبارک مولای غریب
می دانیم که لبخند بر روی لب های شما 
نقش بسته و 
دل مادرتان شاد است
آقا عیدی ما
آن نکاه مهربانت فراموش نشود



طبقه بندی: دل نوشته، 

تاریخ : سه شنبه 30 شهریور 1395 | 10:16 ب.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات
هر روز برای امدنت 
دعا می کنیم

وبرای نیامدنت 
کارهای زیادی،

آرزو نمی کنم که بیایی

آرزو می کنم وقتی آمدی
جشمانم شرمسار نگاهت نشود

میلاد حضرت مهدی عجل الله تعالی شریف مبارک باد.



طبقه بندی: دل نوشته، 
برچسب ها: آرزو نمی کنم که بیایی، دل نوشته، آرزو می کنم وقتی آمدی جشمانم شرمسار نگاهت نشود، هر روز برای امدنت دعا می کنیم، وبرای نیامدنت کارهای زیادی، میلاد حضرت مهدی،  

تاریخ : یکشنبه 2 خرداد 1395 | 08:22 ب.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 8 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.