نغمه های انتظار
سلام ای کارگشای خلق، مهدی جان
شبیه کلاف سر درگمی، روز و شب در خود می تابیم.
دیگر با تمام وجودمان یافته ایم که جز 
دستان مهربان تو و جز نگاه نوازشگرت،
 یاریگری نیست.

دریافته ایم که جز گام های استورارت ،
زمین آرامشگری ندارد و جز دعای همواره ات ،
بشر...درمانی......

دریافته ایم که جز ظهور زیبایت ،
راه نجاتی نیست.
تنها تویی که امانمان می دهی،
درمانمان می کنی،
جانمان می بخشی....
اللهم عجل لولیک الفرج



طبقه بندی: دل نوشته، 
برچسب ها: دریافته ایم که جز ظهور زیبایت راه نجاتی نیست.،  

تاریخ : یکشنبه 17 فروردین 1399 | 06:12 ب.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات
یک تمثیل ساده  وروان
استاد رائفی پور:
یک هواپیما رو در نظر بگیرین ...
وقتی می خواد بشینه 
اگه باند آماده نباشه نمیتونه بشینه...
هی ما چراغ می زنیم می گیم:
((اللهم عجل لولیک الفرج))
میگه بابا، باند آماده نیست!
کثیفه،باند رو تمیز کن ، من خودم میام 
من شوقم به ظهور از تو بیشتره!

برچسب ها: میگه بابا، باند آماده نیست!،  

تاریخ : شنبه 16 فروردین 1399 | 04:03 ب.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات
قرار است فصل دوم داستان دنیا از ادامه ی نا تمام فصل نخستین شروع شود.در آخر فصل اول خونی ریخته شد!
آغاز فصل دوم با انتقام همان خون است.
فصل تازه ، با روضه ای میان رکن و مقام شروع می شود.
روضه ای از زبان نقش اول داستان:
ای اهل عالم!
بدانید که منم آن امام قیام کننده
ای اهل عالم!
منم آن شمشیر انتقام گیرنده
ای اهل عالم!
منم آنکه جدش حسین را با لب تشنه کشته اند...
الزام الناصب،جلد2،ص233

بی صبرانه منتظریم مولا جان
اللهم عجل لولیک الفرج
#انتقام حضرت


تاریخ : جمعه 15 فروردین 1399 | 01:18 ب.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات
امام عصر (عج) به شیخ حسین سامرایی فرمودند:
به دوستان و شیعیانم بگویید خدا را به حق عمه ام زینب (س) قسم دهند، که فرج مرا نزدیک گرداند.
اللهم عجل لولیک الفرج


تاریخ : جمعه 15 فروردین 1399 | 01:15 ب.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات
#شعر مهدوی
#یا صاحب الرمان(عج)


خورده آقاجان گره بر کار عالم! العجل
عیدهایمان گرفته رنگ ماتم! العجل

برنگشتی از سفر! تحویل شد امسال هم
بی حضورت با دلی آکنده از غم! العجل

چشممان بر راه ماند و آه بر لب بغض کرد
عمر بی حاصل گذشت و رفت غم کم کم! العجل

روزها و هفته ها و ماه ها و سال ها ...
قامت تقویم ها شد از غمت خم! العجل

ذکر ((حول حالنا))مان با تو (( احسن)) می شود
ای بهار بکر! ای باران نم نم! العجل

ندبه خواندیم و میان گریه عرضه داشتیم 
دردهایمان مانده بی دارو و مرهم! العجل

حالمان آشوب شد، درب حرم ها بسته شد
سخت اوضاع جهان شد نا منظم! العجل

کعبه خلوت کرده دورش را به عشق دیدنت 
موج بر می دارد از شوق تو زمزم! العجل

آخرین فرزند مولانا امیرالمومنین (ع)
حق مطلق! یا ولی الله الاعظم! العجل


اللهم عجل لولیک الفرج


تاریخ : جمعه 8 فروردین 1399 | 07:33 ب.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات
من از اشکی می ترسم که می ریزد ز چشم یار
از آن روزی که مولایم شود بیمار می ترسم

همه ماندیم در جهلی شبیه عهد دقیانوس
من از خوابیدن مهدی درون غار می ترسم

رها کن صحبت یعقوق و کوری غم و فرزند
من از گرداندن یوسف سر بازار می ترسم

همه گوینداین جمعه بیا اما درنگی کن 
از این که باز عاشورا تکرار شود می ترسم

سحر شد آمده خورشید اما آسمان ابریست
من از بی مهری این ابرهای تار می ترسم

طبیبم داده پیغامم بیا دارویت آمادست
از آن شرمی که دارم از رخ عطار می ترسم


اللهم عجل لولیک الفرج


تاریخ : جمعه 1 فروردین 1399 | 12:55 ق.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات
از ترس کرونا با مردم دست نمی دیم،
باشه قبول
ولی کاش از ترس خدا هم:
با نامحرم دست نمی دادیم!
به بیت المال دست درازی نمی کنیم!
به مال حرام دست نمی زدیم!
از کم کاری و کم فروشی دست می کشیدیم!
از یتیمان دستگیری می کردیم!
مایحتاج مردم را احتکار نمی کریدم!
با روح و روان مردم بازی نمی کردیم!
و...
در حقیقت کرونا ترس ندارد
افتادن  ازچشم مهدی فاطمه (س)ترس دارد...


وقتی برای اون"احتمالی" اینقدر اهمیت قائلیم،
چرا اهمیتی برای این "قطعی "ها قائل نیستیم؟؟
شرمنده ایم . مولا. جانم
اللهم عجل لولیک الفرج

برچسب ها: ترس کرونا،  

تاریخ : جمعه 9 اسفند 1398 | 11:16 ب.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

کم کم نفس های پاییز به شماره افتاده و... همه  جا صحبت از شب یلداست!

اما، مولای من ...

بی تو، اینجا همیشه پاییز است...

و شب یلدای غیبت تو ، به یلدای تاریخ!

امسال هم ، یلدا را به شوق دیدار شما، سحر می کنیم!

به امید آنکه "جمعه" وقت وصال باشد و...موعد دیدار

امسال هم، به نیت تعجیل در فرج...

یلدای عاشقان شما، صبح می شود.

اللهم عجل لولیک الفرج


برچسب ها: السلام علیک یا ابا صالح المهدی، کم کم نفس های پاییز به شماره افتاده و... همه جا صحبت از شب یلداست!، شب یلدای غیبت تو، اللهم عجل لولیک الفرج،  

تاریخ : شنبه 30 آذر 1398 | 06:04 ق.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات
کاش فال حافظ شب یلدا همه این بشود:

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

برچسب ها: یلدای مهدوی، کاش فال حافظ شب یلدا، یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور، کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور،  

تاریخ : جمعه 29 آذر 1398 | 10:52 ب.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات
سلام آقا...
دوباره جمعه..
جمعه نشانی از گل روی تو دارد
به قلبش آدرسی از منزل و کوی تو دارد
اللهم عجل لولیک الفرج


تاریخ : جمعه 22 آذر 1398 | 05:00 ب.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات
عاقبت 
روزی تمام سکه عالم
به نامت می شود
خوش به حال
هرکه باشد 
در رکابت
آن زمان
اللهم عجل لولیک الفرج



طبقه بندی: دل نوشته، 

تاریخ : پنجشنبه 21 آذر 1398 | 04:02 ب.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات
هیچکس به من نگفت


که یکی دیگر از راه هایی که مرا به یاری شما نزدیک می کند ، بستن عهد با شماست.

عهدهایی که شاید در ظاهر کوچک باشند اما در گذشت زمان ، اثرات پر باری را به نمایش خواهند گذاشت.

مثلا عهد ببندم که به دوستانم زودتر سلام کنم و دروغ را از صفحه زتدگیم فقط به خاطر شما بیرون کنم و بر همین دو عهد ، مداومت کنم تا بعد از محکم شدن این عهد و پیمان ، سراغ سومین پیمانم با شما بیایم ...

حتی دعای عهد را اگر صبح حا موفق به خواندن نمی شوم در اولین وقت نشاطم در هرجا شد زمزمه کنم.

هرچند که دیر فهمیدم که دعای عهد چه مضامین زیبایی دارد و چه مناجات عاشقانه ای است که طلب دیدار دلدار را می کند و عاجزانه درخواست یاری آن امام غریب را در سر می پروراند که حتی اگر امام آمد و قبل از ظهورت ، مرا از دنیا برد ، باز هم زنده شوم و برگردم و تو را یاری کنم.

کسی به من نگفت که می توانی صبح را با عهد با امام زمانت شروع کنی تا این عهد ، مدد کند تو را در دوری از گناه و یک قدم نزدیک شدن به عزیز دل ها. ​

عمریست بیقرار نگاهت نشسته ایم
از غـــــصـه نیامــــدنت دل شکســــــته ایم

ما پای عــهد عاشـــــقی سرخ انتظار
با هر کسی به غیر تو پیمان گسسته ایم



تاریخ : جمعه 8 آذر 1398 | 07:01 ق.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات
هیچکس به من نگفت



که طولانی شدن غیبت شما ، به خاطر نداشتن یار است ، و من چقدر دیر دانستم که من هم می توانم یار شما باشم. اصلا در فکر من نمی گنجید که یاران تو از همین کره خاکی و تعدادی از آن ها از همین خاک پاک ایرانند.

اگر به من گفته بودند که یاران شما ، منتظر شما هستند ، گناه در زندگیشان راه ندارد و اخلاقشان ستودنی است ، هرگز گناه نمی کردم و با مادرم بسیار خوش اخلاق بودم ، اما دیر فهمیدم و ندانسته سمت گناه رفتم و در جوانی و غرور بلوغ ، دچار بداخلاقی هایی شدم.

اما می دانم حالا هم دیر نشده اگر شروع کنم قبولم می کنی و مهر خادمی بر پیشانیم می زنی که خادم تو ارباب عالم است.

من حتی تعداد یاران شما را که بیشتر از 313 نفر هستند را نمی دانستم ، اما وقتی شنیدم که به این تعداد محدود نمی شوند و دسته های بعدی هم در راه یاری شما ، قیام می کنند خوشحال شدم و امیدوار.

سال ها منتظر سیصد و اندی مرد است
آنقدر مـــــــرد نبودیم که یـــارش باشیم


تاریخ : جمعه 8 آذر 1398 | 06:12 ق.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات
هیچکس به من نگفت


که یاد شما در قلبم باران نور و برکت می بارد که دانه وجودم را تا خورشید وجودت می پرورد و بالا می برد واین یعنی بهره مندی از تربیت خصوصی بهترین مربی عالم از جانب پروردگار.

تازه دانستم که حتی وقتی تو را فراموش کرده ام به یادم هستی ، اما چقدر دیر فهمیدم اگر یاد تو باشم تو مرا با نگاه ویژه ای یاد می کنی و این نگاه ویژه چه ها که نمیکند.

هر چند دیر ، اما خوب شد دانستم که اگر به یاد شما باشم شما مرا با دعای خالصانه و عنایت ویژه ، مورد توجه قرار می دهی و اینگونه من ، آنگونه می شوم که خدا می خواهد یعنی آماده یاری.

اگر از نوجوانی زودتر می فهمیدم که می شود شب ، هنگام خواب ، با یاد شما خوابید و صبح با یاد شما بیدار شد ، تا حالا سال ها بود که این مشق را تمرین کرده بودم.

نمی دانستم که می شود درس خواندن را با یاد تو شروع کرد و نوشتن را پس از نام خدا به یاد تو مزین نمود.

خدایا ! کاش هیچگاه یاد فلان بازیگر و فلان خوننده مرا از یاد نجات بخش عالم ، غافل و بی خبر نمی کرد.


چو شب گیرم خیالت را در آغوش
ســـحر از بسترم بـــوی گــل آید


تاریخ : جمعه 8 آذر 1398 | 06:04 ق.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات
هیچکس به من نگفت


که شما همیشه و در همه حالات به یاد ما هستی و اگر ما را رها کنی یا فراموش ، دشمن درون و برون دمار از ما در می آورد. چقدر شاد می شوم وقتی یاد آن صحبت زیبای شما می افتم که فرمودی : " هرگز شما را از یاد نبرده ایم ."

مگر می شود که ارباب کریم ، نوکرانش را فراموش کند و به آنها توجه نداشته باشد.

اما شرم و خجالت آنگاه همنشین دائمی ما می شود که به یاد بیاوریم هرگز به یادت نبوده ایم و تمام خوشی ها را بی حضور شما تجربه کرده ایم.

کسی به من نگفت که می شود با شما حرف زد ، درد دل کرد و قصه ها را غصه وار گفت.

نمی دانشتم که نوجوانان هم می توانند راه باریکه ای از نجوا با مولایشان ، و گاه گاهی ، نوای خوش " یابن الحسن" بر لب جاری سازند.

ای کاش از همان دوران نوجوانی می فهمیدم که به یادم هستی تا هرگز فراموشت نکنم.

اما حالا هم که به خود آمده ام و می خواهم همیشه به یادت باشم آنقدر خیال های بی خود در دلم خانه کرده اند که ...؛ امیدوارم نسیم یاری شما غبار خیالات و فراموشی را از قلبم پاک کند تا حضور شما صفای زندگیم شود.

تاریخ : پنجشنبه 7 آذر 1398 | 01:58 ب.ظ | نویسنده : مهدی خادمی | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 12 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.